روز خوب

از صبح تا بعد ظهر حسابی خونه داری کردم خیلی لذت بخش بود.

از جمله کارهایی که کردم کباب کردن بادمجان و فریز کردن و گرفتن روغن از دنبه های ریز شده بود.بعد مدتها لباسای عزیزمو اتو کردم .مدتها بود این مسئولیتو به خودش واگذار کرده بودم! نظافت و شست و شو هم جای خود داره.لباسای نوی خودمو تا یه مدت با دست می شورم! ضمن تشکر از جناب لباس شویی ولی بعضی لباسارو خیلی زود کهنه می کنه .

+برای اولین بار تو زندگیم آروز کردم کاش امسال اول مهر می تونستم برم یونی سر کلاس!

++حالا اینطور خونه داری می کنم فکر نکنید دفاع کردمو همه چی تموم شده!!

/ 10 نظر / 27 بازدید
بازیگوش

میدونی چقددد دوست دارم بادمجون کبابی رو یه بارم شده امتحان کنم>؟نشده هنو:دی سخته؟

نبات

جوابت به بازیگوش[خنده] آروز چیه که تو برای اولین بار کردیش؟![زبان]

آفاق

خسته نباشی کد بانو[قلب]

عارف

سلام[قلب]وای چقد زیباست[گل] من خیلی از وبلاگت خوشم اومده چون زیبا و پر محتواست[لبخند]منو با اسم وبلاگم بلینک و بگو تورو با چه اسمی بلینکم؟

عارف

سلام[قلب]وای چقد زیباست[گل] من خیلی از وبلاگت خوشم اومده چون زیبا و پر محتواست[لبخند]منو با اسم وبلاگم بلینک و بگو تورو با چه اسمی بلینکم؟

ژوکر

آدم گاهی اینطوری آروم تر میشه . بعله . خسته نباشی ...

یاس

الهی شکر که خوبی . اما من این روزها حوصله و دل و دماغ ندارم . کلافه م . چرا ؟ خودمم نمیدونم .

انسی

من هم اکنون در اوج درد و ناباوری مشغول خانه تکانی ام!!! کمی کار میکنمو بعد هم کمی روی تخت غش می کنم!!! اکنون هم که زنگ تفریحم است و از ناهار به منزل خواهر گرامی دعوت شده ام تا کمی خستگی بگیرمو... عزیزم آنی جون برام خیلی دعا کن بگمانم شمارش معکوسم نزدیک باشد... همسری میگوید دخترمان منتظر مادربزرگش(مادرشوهرگرامی) است تا از سفر برگردد به محض سفر دنیا بیاید... راستش 3-2هفته ایست که شمال رفته و مدام دلش تنگ من و من هم دلتنگشم... بهم میگه به دتر من بگو تا عزیزش دنیا نیومده ی موقع دنیا نیاد!!! [پلک]